دكتر محمد مهدي گرجيان
46
قضاء وقدر ، جبر واختيار ( فارسي )
وجود پيدا نكند . واگر علت تامه وى محقق نگشت ، خواه از آن جهت كه در يكى از شرايط وجود وى نقصانى باشد وخواه از آن جهت كه مانعى پيدا شود واقتضاى علت را خنثى كند ، جبرا وضرورتا آن حادثه ، تحقق نخواهد يافت ، يعنى محال است كه در اين فرض ، آن حادثه پديد آيد . حادثه اى كه در اين جهان تحقق پيدا مى كند از وجود علت تامه وى وبالنتيجه از ضرورت وى حكايت مى كند . وهر حادثه ممكنى كه وجود پيدا نمى كند ، از عدم علت تامه وى وبالنتيجه از عدم ضرورت وى بلكه از ضرورت عدم وى حكايت مى كند . انكار جريان عليت عمومى در پيدايش حوادث جهان ، مساوى با صدفه واتفاق وانكار قانون مندى ونظم حقيقي در كار جهان است ، هم چنان كه انكار ضرورت نظام هستى نيز مساوى با صدفه واتفاق وانكار قانون مندى است . اين قانون استثنا ندارد ، يعنى اين طور نيست كه در برخى موارد ، حوادث جهان بر أساس أصل عليت ويا أصل ضرورت على ومعلولي ، تحقق پيدا نكنند . روى اين أساس ، اشكال ( جبر ) جان مى گيرد ، زيرا اگر نظام هستى ، ضروري ووجوبي است وهر چه شدني است مى شود ومحال است كه نشود وهر چه نشدنى است ونمى شود ، محال است كه بشود ، افعال وحركات صادره از انسان نيز كه جزئي از حوادث اين جهان است ، همينطور مى باشد ، يعنى آنچه بايد از انسان صادر شود ، خواه وناخواه صادر مى شود . وآنچه بايد صادر نشود خواه وناخواه صادر نمى شود وهيچ فعلى از افعال انسان نيست كه بتوان گفت ، ممكن است صادر بشود وممكن است صادر نشود ، پس هيچ گونه اختيار وآزادى براي انسان در اعمال وافعالش نيست ، زيرا ( اختيار ) امكان است و ( جبر ) ضرورت . وچنان كه ديديم ، جهان ، جهان ضرورت است نه جهان امكان . به عبارت ديگر : همان طورى كه حركات اجرام بزرگ وكوچك اين جهان ، از أتم گرفته تا